تبليغاتX
انتظار مطهر
این هفته هم گذشت....


این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی



از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی



صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"



امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی



غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!


اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 11:9  توسط Admin  | 

حق طلبی
امام علی (علیه‌ السلام):
رَحِمَ اللهُ امْرَءً أحْيا حَقّاً وَأماتَ باطِلاً وَدَحَضَ الجَوْرَ وَاَقامَ العَدْلَ.
خداوند رحمت کند کسی را که حقی را زنده و باطلی را سرکوب کند و ستم را نابود و عدل را برپا دارد.
May Allah have mercy upon the person who revives a right and suppresses a wrong, and who refutes injustice and establishes justice.
غررالحکم و دررالکلم، ص 181

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 10:54  توسط Admin  | 

 فرازی از دعای هفتم صحیفه سجادیه: الها - در آسایش را به رویم باز کن، و به قدرتت صولت سلطان غم را در میدان حیات من بشکن، و مرا در موردی که از آن شکوه دارم به عنایت و احسانت کامیاب کن، و به درخواست من شیرینی اجابت بچشان، و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه نصیبم فرما، و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاریها مقرر کن، و مرا به خاطر و از فتنه‏هاى گمراه‏كننده رهائيم بخش، به حق مهربانيت اى مهربانترين مهربانان.

و درود و بركات خداوند بر سرور ما محمّد فرستاده و برگزيده حق، و بر خاندان پاكش

بار خدایا به تو پناه می آورم از طغیان آز، و تندی خشم و چیره گی حسد، و سستی صبر، و کمی قناعت، وبدی اخلاق، و زیاده روی در شهوت، و پافشاری در عصبیت، وپیروی هوا و هوس، و مخالفت با هدایت، و خواب غفلت، و کوشش بیش
از اندازه، و انتخاب باطل بر حق، و پافشاری بر
گناه، و کوچک شمردن معصیت، و بزرگ شمردن طاعت، و فخر و مباهات باثروتمندان، و تحقیر تهی دستان، و کوتاهی در حق زیردستان خود، و ناسپاسی نسبت به آن که به ما خوبی کرده، یا آنکه ستمگری را یاری کنیم، یا ستمدیده ای را تنها گذاریم، یا آنچه را که حق ما نیست بخواهیم،
یا از آنچه را که نمی دانیم دم زنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 21:53  توسط Admin  | 

اگر وقت كردي به اين سوالات جواب بده.

(همين اول كار بگم كه از جايزه خبري نيست . اما اگه بتوني خوب جواب بدي، ممكنه زندگيت از اين رو به اون رو بشه. يادت باشه گفتم ممكنه !!!.)

1-      چند تا بازيكن ايراني و خارجي رو مي شناسي؟اسمشون، فاميلشون ، باشگاه شون ، سن و مشخصات ديگه  اون ها رو چي بلدي؟

2-      با چند تا هنرپيشه سينما و تلويزيون  آشنايي؟ اسم چند تا از آلبوم ها شون رو حفظ هستي؟  

3-      چقدر خواننده هاي داخل و خارج رو مي شناسي؟ اسم چند تا از آلبومها شون رو حفظ هستي؟

خودمونيم عجب استعدادي داريد! اونوقت مي گن چرا هي مي گيد: انر‍ژي هسته اي حق مسلم ماست!( به مامان جونتون بگيد براتون اسفند دود كنه )

-          شده تا حالا وقتي مي خواي آدرس خونتون رو به كسي بدي و يا وقتي به راننده تاكسي اسم مقصدت رو ميگي به اسم خيابون و كوچه ها فكر كني: خيابان شهيد چمران – كوچه شهيد علم الهدي- ميدان همت – بزرگ راه شهيد صياد شيرازي

-          با انصاف، اگه الان بخواي اسم چند تا از شهدا رو قطار كني ، اين قطار چند واگن داره ؟ كاري به شناخت اخلاق و روحيات و حالات اونها هم ندارم . فقط اسمشون.

-           مي دوني پيرزن همسايه ديوار به ديوار خونتون ، بعداز ظهر پنجشنبه ها رو برا چي ، با يك دسته گل ، عصا در دست براي رفتن به گلزار شهدا سر كوچه مي ايسته؟ مگه نمي گن جنازه پسرش هنوز برنگشته؟ پس كجا مي خواد بره؟

-          مي دوني صاحب عكس قاب گرفته بالاي قفسه هاي مغازه "سيد هاشم" كيه؟

با انصاف، اگه بازيكن فوتبال رو به خاطر اين كه تو تيم محبوب تو بازي مي كنه دوستش داري ، اگه فلان هنر پيشه رو به خاطر چشم و ابرو و بازيهاي قشنگش تو فيلمهاي عشقولانه مي پرستي ، و اگه با گوش دادن ترانه هاي فلان خواننده ميري تو فضا و قربون و صدقه صداش ميري ، فقط همين رو بدون كه صاحب اسم خيابان چمران ، كوچه شهيد علم الهدي، ميدان همت ، بزرگ راه  صياد شيرازي ، صاحب عكس بقالي سيد هاشم  آقا ، جوون پيرزن قد خميده همسايه ، همگي به خاطر من و تو ، براي كشورشون ، و از همه مهمتر براي دين من و تو از جونشون گذشتند . البته شايد تو هم مثل بعضي ها احساس زرنگي مي كني و يك كلمه جواب ميدي: به من چه؟ مگه من گفتم برن!!!.

                                                                                                              همين ، يا علي

 

 

برگرفته از مجله به قيمت بهشت ( كاري از كانون فرهنگي عاشورائيان منتظر – آباده )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 22:34  توسط Admin  | 
معروف است كه آلمانيها گفته‏اند ما در جنگ دوم همه چيز را از دست‏ داديم ، مگر يك چيز را كه همان شخصيت خودمان بود و چون شخصيت خودمان‏ را از دست نداديم همه چيز را دوباره به دست آورديم و راست هم گفته‏اند . اما اگر ملتی همه چيز داشته باشد ولی شخصيت خودش‏ را ببازد ، هيچ چيز نخواهد داشت و خواه‏ناخواه در ملتهای ديگر جذب می‏شود . اقبال لاهوري می‏گويد : اگر می‏خواهی نان‏
داشته باشی ، آهن باش ، نمی‏گويد آهن داشته باش ، بلكه آهن باش . يعنی‏ شخصيت تو شخصيتی محكم به صلابت‏آهن باشد . می‏گويد شخصيت داشته باش ، چرا به زور متوسل می‏شوی ، چرا به اسلحه متوسل می‏شوی ؟ بگو اگر می‏خواهی هر چه‏ داشته باشی خودت آهن باش ، خودت شخصيت  و منش داشته باش‏اگر يك ملت بيچاره‏ و بدبخت ايمانش را به آنچه كه خودش از فلسفه زندگی دارد از دست بدهد و مرعوب يك ملت ديگر بشود ، در تمام مسائل آنجور فكر می‏كند كه ديگران‏ فكر می‏كنند و اصلا نمی‏تواند شخصا در مسائل قضاوت بكند . هر موضوعی را فقط به دليل اينكه مد است يا پديده قرن است ، بدليل اينكه در جامعه آمريكا و در جامعه اروپا پذيرفته شده است ، می‏پذيرد و ديگر منطق سرش نمی‏شود . ما مردم ايران يك حسن داريم و يك عيب . حسن ما مردم اين است كه در
مقابل حقيقت تعصب كمی داريم و شايد می‏توانيم بگوئيم بی تعصب هستيم .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 19:52  توسط Admin  | 
نامــه78
اين نامه را «سعيد بن يحياى اموى» در كتاب مغازى آورده است.
وحدت امّت، اصل خدشه ناپذير
بى ترديد بيشتر مردم، بسيارى از بهره هاى خود را دگرگون ساخته و از دست داده اند، پس به دنيا روى كرده و از هواى نفس سخن گويند. و من در امر اين حكومت سخت شگفت زده شده ام كه گروهى خودپسند بر آن گرد آمده اند، زيرا من به درمان جراحتى پرداخته ام كه مى ترسم كهنه و علاج ناشدنى گردد.
بدان كه هيچ يك از امّت پيامبر چون من بر وحدت و الفت آنان تلاش و كوشش ندارد، و من به خاطر ثواب الهى و ارزش رستاخيز دست به اين كار زده ام، و بزودى بدانچه عهد كرده ام وفا خواهم نمود، گرچه تو از قرارهاى خوبى كه در مورد آنها توافق كرده بوديم تخلّف نمودى.
همانا بدبخت كسى است كه از منافع دانش و تجربه اى كه به او داده شده است محروم گردد. و من هرگز سخن باطل را نپذيرم و كارى را كه در پيشگاه الهى نيك است تباه نسازم.
پس، از آنچه نمى دانى دست بردار، كه بدترين مردمان با گفتارهاى زشت به سويت پر كشند، والسّلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 21:32  توسط Admin  | 

 

 

 

جمعه یعنی اشکهای انتظار،

جمعه یعنی شکوه از هجران یار،

جمعه یعنی آه الغوث الامان

در فراق مهدی صاحب زمان

جمعه یعنی لحظه ی درک حضور

جمعه یعنی درک موعود ظهور

جمعه یعنی یک جهان سوز و گداز

آرزوی تک سواری از حجاز

"یا فارس الحجاز اغیثینی"

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 14:16  توسط Admin  | 

در جلسه سوم از بخش دوم كتاب حماسه حسيني شهيد مطهري به موضوع نهضت حسيني عامل شخصيت يافتن جامعه اسلامي مي پردازند و مي فرمايند: لازم است ما از خود سؤال بكنيم كه چه رابطه‏ای ميان شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) و نيرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دين وجود دارد ؟ زيرا می‏دانيم صرف اينكه خونی ريخته بشود ، منشأ اين امور نمی‏شود. اگر شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) صرفا يك جريان حزن‏آور می‏بود ، اگر صرفا يك مصيبت می‏بود ، هرگز چنين آثاری را به دنبال خود نمی‏آورد . شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) ، از آن جهت اين آثار را به دنبال خود آورد كه نهضت او يك حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود ، از اين‏ جهت كه اين داستان و تاريخچه ، تنها يك مصيبت و يك جنايت و ستمگری‏ از طرف يك عده‏ای جنايتگر و ستمگر نبود ، بلكه يك قهرمانی بسياربسيار بزرگ از طرف همان كسی بود كه جنايتها را بر او وارد كردند .

شهادتهائی در دنيا هست كه به دنبال خودش روشنائی و صفا برای‏ اجتماع می‏آورد . شما در حالت فرد امتحان كرده و ديده‏ايد كه بعضی از اعمال است كه قلب انسان را مكدر می‏كند ، ولی بعضی ديگر از اعمال است‏ كه قلب انسان را روشن می‏كند ، صفا و جلا می‏دهد . اين حالت عينا در اجتماع هم هست . يك سلسله پديده‏های اجتماعی است كه به اجتماع صفا می‏دهد ، نورانيت می‏دهد ، ترس اجتماع را می‏ريزد ، احساس بردگی و اسارت‏ را از او می‏گيرد ، جرأت و شهامت به او می‏دهد . بعد از شهادت امام‏حسين ( ع ) يك چنين حالتی به وجود آمد ، يك رونقی‏ در اسلام پيدا شد . اين اثر در اجتماع از آن جهت بود كه امام‏حسين‏ عليه‏السلام با حركات قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده كرد ، احساسات بردگی و اسارتی را كه از اواخر زمان عثمان و تمام دوره معاويه‏ بر روح جامعه‏اسلامی حكمفرما بود ، تضعيف كرد و ترس را ريخت ، احساس‏ عبوديت را زايل كرد . و به عبارت ديگر به اجتماع اسلامی شخصيت داد .مسئله احساس شخصيت مسئله‏ بسيار مهمی است . از اين سرمايه بالاتر برای اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت بكند ، احساس منش بكند ، برای خودش ايده‏آل داشته‏ باشد و نسبت به اجتماعهای ديگر حس استغناء و بی‏نيازی داشته باشد .

اساسا حفظ حماسه در اجتماع يعنی همين كه اجتماع از خودش فلسفه‏ای در زندگی‏ داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد ، و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد . وای به حال آن اجتماعی كه اين حس را از دست بدهد ، اين يك مرض‏اجتماعی است . اگر اجتماعی اين منش را از دست داد و احساس نكرد كه خودش فلسفه‏ مستقلی دارد كه بايد به آن فلسفه متكی باشد ، هر چه داشته باشد از دست می‏دهد ، ولی اگر اين‏ يكی را داشته باشد ولی همه چيزهای ديگر را از او بگيرند باز روی پای‏ خودش می‏ايستد . يعنی يگانه نيروئی كه مانع جذب شدن ملتی در ملت ديگر و يا فردی در فرد ديگر می‏شود ، همين احساس منش و شخصيت است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 20:53  توسط یاس بانو  | 

چند سخن كه ازامام  حسين عليه‏السلام به ما رسيده اينها مربوط به حادثه عاشورا هم نيست ، مربوط به قبل از آن است:

 1- مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است .

2- جميع‏ آنچه خورشيد بر آن طلوع می‏كند ، تمام دنيا و مافيها ، دريای آن و خشكی آن‏
، كوه و دشت آن در نزد كسی كه با خدای خودش آشنائی دارد و عظمت الهی‏ را درك كرده است و در پيشگاه الهی سر سپرده است ، مثل يك سايه است . بعد اين‏طور ادامه می‏دهد : آيا يك‏ آزادمرد پيدا نمی‏شود كه به دنيا و مافيهای آن بی‏اعتناء باشد ؟ دنيا و مافيها برای انسانی كه بخواهد خود را برده و بنده آن بكند ، به آن طمع‏ داشته باشد و آن را هدف كار خودش قرار بدهد ، مثل لماظه است می‏دانيد
لماظه چيست ؟ آدم وقتی غذا می‏خورد ، لای دندانهايش يك چيزهايی ، مثلا يك تكه گوشتی باقی می‏ماند كه با خلال آن را درمی‏آورد ، همان را لماظه می‏گويند

3- ايهاالناس در دنيا بجز خدا چيزی پيدا نمی‏شود كه اين ارزش را داشته باشد كه شما جان و نفس خودتان‏ را به آن بفروشيد ، خودتان را نفروشيد ، آزاد مرد باشيد ، خودفروش‏ نباشيد .

4- « الناس عبيدالدنيا » مردم را به حالت بردگی و بندگيشان اين طور تحقير می‏كند كه عيب مردم اين است كه بنده‏دنيا هستند ، برده‏صفت هستند ، بنده مطامع خودشان هستند . روی همين جهت ، دين كه جوهر آزادی است و انسان را از غير خدا آزاد و بنده حقيقت می‏كند ، در عمق‏ روحشان اثر نگذاشته است.

5- امام حسين در جمله اي به ابوذر مي فرمايند: نصيحت من به‏ تو اين است : « اسأل الله الصبر و النصر ، و استعذ به من الجشع و الجزع‏» عموجان ! از خدا مقاومت و ياری بخواه و از اينكه حرص بر تو
غالب بشود كه بدبخت می‏شوی بر خدا پناه ببر ، از جزع بترس . عمو جان ! توصيه من به تو اين است كه مبادا در مقابل فشارها و ظلمها اظهار جزع و ناتوانی بكنی .

6- امام مي فرمايند: به من می‏گوئيد نرو ، ولی خواهم رفت . می‏گوئيد كشته می‏شوم ، مگر مردن‏
برای يك‏جوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست‏ باشد و بخواهد برای آقائی و رياست كشته بشود كه می‏گويند به هدفش نرسيد . اما برای آن كسی كه برای اعلای كلمه حق و در راه حق كشته می‏شود كه ننگ‏ نيست . چرا كه در راهی قدم برمی‏دارد كه صالحين و شايستگان بندگان خدا قدم برداشته‏اند . پس چون در راهی قدم بر می‏دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت می‏كند بگذار كشته بشود . شما می‏گوئيد كشته‏ می‏شوم ، يكی از اين دو بيشتر نيست : يا زنده می‏مانم يا كشته می‏شوم . « فان عشت لم اندم » اگر زنده ماندم ، كسی نمی‏گويد تو چرا زنده ماندی . « و ان مت لم الم‏» و اگر در اين راه كشته بشوم ، احدی در دنيا مرا ملامت‏ نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهی رفتم .

7- ، برای بدبختی و ذلت تو كافی است كه زندگی بكنی اما دماغت را به خاك‏ بمالند .

8- من‏ مردن را برای خودم سعادت ، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می‏بينم .

9- « و الله لا اعطيكم‏ بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد ». به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما می‏دهم و نه مثل بردگان فرار می‏كنم . مردانه مقاومت می‏كنم تا كشته بشوم .

10- هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار می‏دهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمی‏آوريم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 5:39  توسط Admin  | 

سلام آقاي غريبم ، دلم بي اندازه براتون تنگ شده  اما خيلي شرمنده ام ، مثل بچه اي  كه اشتباهي كرده و از خجالت روش نمي شه به پدرش نگاه كنه ، آخه شما هميشه ما ها رو بخشيديد هميشه برامون دعا كرديد ، به يادمون بوديد ولي ما چي؟ امروز داشتم فكر مي كردم  بزرگان دين مي فرمايند :هفته اي دو روز پرونده اعمال مابه نزد شما آورده  ميشه و شما اعمال ما رو مي بينيد و بررسي  مي كنيد آقا خيلي ناراحتم آخه تو اون پرونده نكات سياه زياده . خطا زياده اشتباه فراوونه. آقا فقط از ته دل اين شب جمعه ايه ميگم يا صاحب الزمان شرمنده ام شرمنده برامون  دعا كن خدا ما بنده ها رو عفو كنه  اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 18:25  توسط Admin  |